یک سروده، ساقی: July 2008 Archives

ساعت

| | Comments (0)

كتاب‌هايم را
در قفسه‌ی جديد می‌چينم

ساعت يادگاری‌ات
مدتی‌ست خواب مانده
خاكش را با انگشتانم می‌گيرم

كسی هنوز بو نبرده
بی‌نهايت دوستت دارم.

*
سورپرايز بماند برای بعد، امشب خيلی خسته‌ام.

تهران

| | Comments (0)

كدام كوچه،
كدام خانه؛ خانه‌ی من؟

پوزخند می‌زنم
به روياهايی كه ديگر بوی نا گرفته.

*
عكس از سعيد.

About this Archive

This page is a archive of entries in the یک سروده، ساقی category from July 2008.

یک سروده، ساقی: June 2008 is the previous archive.

یک سروده، ساقی: August 2008 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.

Powered by Movable Type 4.01