یک سروده، ساقی: September 2007 Archives

رمضان

|

خیره به آسمان ِ شب
فریاد می زنم: " رَبنا! "
در امتداد ِ هر آنچه
که هرگز
به باورش خو نگرفته ام.

بازی

|

با تنهایی ام
از تابوت
بیرون پریده ام...
پُر از تراشه هایی
که
بوی زندگی میدهند!
حس میکنم
هنوز هم میشود
کمی
با زندگی بازی کرد!
البته
فقط کمی.

تولد دوباره

|

میان ِ بادهای بدون پا
رها می شوم در آغوشت...
مثل ژولیت
کنار بستر رومئو!

روبرویم
کاغذی بدون ِ خط
آئینه ای شفاف
و پیانویی قدیمی
که
چشم ِ مرا می نوازد!

حالا که از وجودم
زندگی ست که می بارد ٬
این لحظه را
با همه ی دنیا عوض نمیکنم.

تلفن همراه

|

میخواهم بمانم تنها
و دق کنم
در تنهایی ِ این چار دیواری..
و نفرین کنم
کسی را که تلفن همراه را آفرید!
که هر وقت
دلم برای صدایت تنگ میشود ٬
در دسترس نباشی
و هر وقت
به لحظه ی دیدارت محتاجم ٬
خاموشش کنی!

میخواهم برای همیشه
خاموش شوم...
یا
بروم جایی که
هیچ مشترکی
صدای بوق ِ آزادم را نشنود!

در دسترس نباشم ٬ همین.

نسخه

|

وجدانم پُر کار شده ٬
دلم
بهانه ات را میگیرد مدام...

دکتر می گفت:
" یک قاشق چایخوری
از شعرهای نامفهومت را
با یک فنجان باران
دَم کن و
به زور هم شده
به خوردش بده!
تا آرام شود ٬
تا دست بردارد
از سر ِ اینهمه دلتنگی... "

لعنت به این درد ِ بی درمان!

حتی دکتر هم نفهمید
تو که نباشی
نه شعری هست
نه بارانی
نه آرامشی
و
نه حتی منی!
لااقل تو بفهم.

About this Archive

This page is a archive of entries in the یک سروده، ساقی category from September 2007.

یک سروده، ساقی: August 2007 is the previous archive.

یک سروده، ساقی: October 2007 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.

Powered by Movable Type 4.01