یک سروده، ساقی: July 2007 Archives

پدر

|

تو شکوفه بهاری
و
میخک تابستان
بوی خوش تو
در آرزوهایم پیچیده...

پدر!
آتش مهرت
در دلم شعله می کشد
تو ٬
گرمای زندگی هستی
و
نوری که
در چشمهایم می درخشد...

تمام دنیا
مدیون دستهای توست.

خوشبختی

|

تـــــو ٬
خوشبختی منی...

با تمام غصه ها
با تمام رنج های دوری ات ٬
همه چیز را
تحمـــل می کنم!

به خاطر رسیدن به تو
همه چیز را
تحمــــل می کنم!

به خاطر روزی که
همه ی اینها را
فراموش خواهــــم کرد...

برای خواهرم

|

گریه نکن دختر!

معلوم نیست که این قرن
تابستانی است
برای دنیا
و یا پاییـــــزی...

روزگار
آدم را مجبور میکند
که
به آب و آتش بزند
که
انتخاب کند!

از طرفی
سقف کره ی زمین هم چکه میکند...

لااقل تو گریه نکن!!

دلتنگی

|

پُر میشوم از خودم
که شبیه توام!
و شعر میشوم تمام ِ عمر...
که تو هستی ٬ 
که میخوانی ام همیشه.

که می خوانم ات هر شب...
و عشق ٬
همچنان آبی ست!

البته
فکر میکنم فقط...
تو که نیستی!

سین مثل ِ ...

|

بنگر
به طنین خنده هایم
و
سادگی باورهایم
ببین
عطر نان و عشق را.

زندگی را می شود اینجا
در یک سیب خلاصه کرد...

بنگر
به وسعت رویاهایم
و
پاکی امیدهایم.

بوی یاس و خاک باران خورده می آید...

نگاه کن!
من دلم را
با تو تقسیــــم کرده ام.

*
 سعید! عزیز تر از جانم... هستم ٬ باش! همیشه.

About this Archive

This page is a archive of entries in the یک سروده، ساقی category from July 2007.

یک سروده، ساقی: August 2007 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.

Powered by Movable Type 4.01