شعرهایی که شاعرانشان را گم کردهام: August 2007 Archives
نزدیک نشو آقا!
شما کلاه ِ خودت را بچسب ٬
من
روسری ام را شُل بسته ام که
باد بیاید و هر چه باداباد!
لطفا کنار
کسی به شما نگفته از غلاف ِ چرمی باتوم ٬
بوی بهبودی نتراویده تا به حال؟!
چشم!
کم کم خفه می شوم آقا!
من
ریه هایم پُر از هوای عفونت است
و
تمام تنم را هم که بگردید
چیزی دستگیرتان نمیشود!
روی پیشانی گلبولهای سفیدم
از نشانی ِ نجات دهنده ای
خبــــری نیست.
