|
September 4, 2009
هر چه هست؛ اینجا نیستی آنقدرها هم بد نیست صبحها مادام بوواری و دلتنگی عصرها آلبوم عکس و خاطره و شبها شام و سریال و خوابی که نمیآید
دست خودش نیست شبیه توست
| 2:48 PM | یک سروده، ساقی
|
June 25, 2009
بهار خونین جاوید خرداد ۱۳۸۸ بود دخترم بیش از تمام خردادها باران آمد هم سن تو بودم دلم زندگی میخواست رنگ و آواز
خرداد ۱۳۸۸ بود گاهی اگر خیره میشوم به نقطهای از پس آن خرداد است دیگر از پدربزرگ نخواستم خاطرات انقلاب را تعریف کند
روز به روز ساعت به ساعتش دقیق یادم است چگونه بگویم آن سال بر ما چه گذشت تو باور نمیکنی از پشتبام کلاشینکف درآمد از خیابان باتوم تمام کانالهای تلویزیون چارلی چاپلین نشان میداد
فراموش نکن به کودکانت هم بگو روزی روزگاری در ایران وقت آن رسید خرداد ۱۳۸۸ بیاید
ما با هم بودیم شکست نخوردیم و تا همیشه داغ داریم
سارا محمدیاردهالی
| 11:47 AM | شاعران دیگر
|
May 7, 2009
اردیبهشت تلویزیون روشن است ساعت از چهار گذشته
پرده را کنار میزنم میروم چای دم کنم
مجری میگوید امروز یکی از زیباترین روزهای اردیبهشت است لبخند میزنم
| 11:30 AM | یک سروده، ساقی
|
April 16, 2009
با من بگو کلاغها دوستان سیاه مناند همراهانی پیر که مادربزرگ برایم به ارث گذاشته
دلش میخواست شاعر شوم
و حالا نیست که ببیند شبهای جمعه من و دوستانم دور هم جمع میشویم
شعر میگوییم شعر میخندیم شعر میرقصیم که قار و قار و قار
| 2:28 PM | یک سروده، ساقی
|
March 23, 2009
سال نو مبارک با مداد Faber Castel سعی کردم خوشخط باشد نوشتم سال نو مبارک دستم لرزید نباید میگفتم دوستت دارم و چقدر اینجا جایت خالیست
تاریخ زدم پشت پاکت آدرسی به نشانی دورها
همین روزها به دستت خواهد رسید
| 3:39 PM | یک سروده، ساقی
|
March 17, 2009
چارشنبهسوری هنوز کوچک بودی که دیدمت که آتش نگاهت شبیه یک بازی کودکانه از روی زخمهای دلم پرید و سرخی صورتم را با خودش برد...
بزرگ شدی اما آن نگاه خیره هنوز آتش به جانم میریزد بی پلک بر هم زدنی و فرصتی برای نفس کشیدن زخمها
| 2:00 PM | یک سروده، ساقی
|
March 9, 2009
میدان انقلاب دلم لک زده برای ساعت 4 بعدازظهر انقلاب
که شلوغ باشد دود ترافیک فرقی نمیکند
تنها مهم اینست که هر چه باشد تو نیز هستی
در این وحشت بیهمهچیز تو که باشی همه چیز هست...
| 11:22 AM | شعرهایی که شاعرانشان را گم کردهام
|
|
|